|
|
نوشته شده در چهار شنبه 14 فروردين 1392
ساعت : 19:8
نویسنده : vahid
|
|

خاطرات خیلی عجیبن... گاهی میخندی به یاد روزهایی که گریه میکردی...
گاهی گریه میکنی به یاد روزهایی که میخندیدی...
:: برچسبها:
خاطرات,
نوشته شده در چهار شنبه 14 فروردين 1392
ساعت : 19:1
نویسنده : vahid
|
|

هر بار که می خواهم به سمتت بیایم، یادم می افتد,
"دلتنگی"
دلیل خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست...
هر وقت کم می آورم می گویم اصلا مهم نیست
اما تو که می دانی نبودنت چقدر مهم است!
:: برچسبها:
دلتنگی,
نوشته شده در چهار شنبه 14 فروردين 1392
ساعت : 18:56
نویسنده : vahid
|
|
برگرد و از اول برو ...
چشــمانــــــــــم پر از اشک بود واضح ندیدمت...
:: برچسبها:
برگرد,
چشمانم,
اشک,
نوشته شده در چهار شنبه 14 فروردين 1392
ساعت : 18:52
نویسنده : vahid
|
|

مهم اينه كه از يه روزنه ام
بتوني درست ببيني
زخم هايي كه خوردم
واسه اين نبود كه نديدم
براي اين بود كه هرگز درست
حقيقت رو نديدم
:: برچسبها:
حقيقت,
زخم,
نوشته شده در دو شنبه 12 فروردين 1392
ساعت : 15:3
نویسنده : vahid
|
|

خدايا...
خواستم بگويم تنهايم ،
اما نگاه خندانت مرا شرمگين کرد ؛
چه کسي بهتر از تو ...؟
:: برچسبها:
خدايا,
نگاه,
خندان,
شرمگین,
نوشته شده در دو شنبه 12 فروردين 1392
ساعت : 15:0
نویسنده : vahid
|
|
کوچ پرندگان به مــــن آموخت ،
وقتی هوای رابطه ســــرد است ،
باید رفتــــــــــــــ
:: برچسبها:
کوچ پرندگان,
نوشته شده در دو شنبه 12 فروردين 1392
ساعت : 14:41
نویسنده : vahid
|
|
نوشته شده در شنبه 10 فروردين 1392
ساعت : 15:46
نویسنده : vahid
|
|

هر جـآیـے را ڪَـﮧ نگاهـ مــے کنمـ
پر ا ــــت ـاز وجوב آבمـ هـآ ے ” بـے وجـوב ”
:: برچسبها:
ایـטּ رزوهـــآ,
…,
نوشته شده در شنبه 10 فروردين 1392
ساعت : 15:41
نویسنده : vahid
|
|
گاهــــی … به دلت شک کن ع ش ق شایــــد یک شــــایعه باشد !
:: برچسبها:
گاهــــی …,
نوشته شده در شنبه 10 فروردين 1392
ساعت : 15:38
نویسنده : vahid
|
|
رفتن عشق به صد دیده تماشا میکرد
اشک در چشم به صد باره تمنا میکرد
خسته از عشق منو دست منو سادگیم
عشق را چشم در چشم من حاشا میکرد
خودش را برد ولی خاطره اش مانده هنوز
وقت بودن نیز فقط خاطرش یادی از ما میکرد
کاش میماند به پای دل دیوانه من
تا دلم دل او را نیز دیوانه و شیدا میکرد
صبر کن ، لحظه ای از یاد مبر عشقم را
که دلم عشقش را با نام تو پیدا میکرد
صبر کن ، سایه مهرت به دلم افتادست
که به مهرت دل من فخر به دنیا میکرد
باز کن پنجره را شعر مرا از بر کن
تو که نامت به غزل قافیه رسوا میکرد
یادت از زندگیم هرگز نرود همچو نفس
تا روزی که تقدیر به مرگ دفتر زندگیم تا میکرد
:: برچسبها:
رفتن عشق,
نوشته شده در دو شنبه 14 اسفند 1391
ساعت : 18:20
نویسنده : vahid
|
|
 تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟ نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟  تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز، که از شرم نبود شادپیغامی، میان کوچهها سرگشته میچرخند؟ نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند چیزی نمیخواهد
ادامه در ادامه مطلب...
:: برچسبها:
عاشقی,
نوشته شده در دو شنبه 14 اسفند 1391
ساعت : 18:16
نویسنده : vahid
|
|
برای خودت زندگـــی کن
کسی که تـو را " دوست" داشته باشد ...
با تـو " می مانـد "
برای داشتنت " می جنگد "
اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای می رود ...!
:: برچسبها:
برای خودت زندگـــی کن,
نوشته شده در دو شنبه 14 اسفند 1391
ساعت : 18:14
نویسنده : vahid
|
|
کاش می فهمیدی...
قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی
بمان...
نه اینکه شانه بالا بیندازی
وآرام بگویی
هر طور راحتی
:: برچسبها:
کاش می فهمیدی,
,
,
,
نوشته شده در دو شنبه 14 اسفند 1391
ساعت : 18:12
نویسنده : vahid
|
|
وقتی به تو فکر میکنم صدایی نیست
سکوت همیشه رابط ماست
بی تو و دور از تو بودن
هنر عشق و وفاست…..
:: برچسبها:
وقتی به تو فکر میکنم,
نوشته شده در دو شنبه 14 اسفند 1391
ساعت : 18:11
نویسنده : vahid
|
|
دلم می گیرد از هر چه هست
دلتنگ می شوم به هر چه نیست
:: برچسبها:
دلم می گیرد,
|
|
|